کوثرکوثر، تا این لحظه: 15 سال و 9 ماه و 8 روز سن داره

دلبندم کوثر

اول مهر

سلام. دیروز اولین روز مهر ماه بود. و تو کلی روز شماری میکردی واسه مهد رفتن.صبحی که دایی اینا داشتن حاضرمیشدن واسه رفتن  تو روهم بیدارکردم تا همزمان حاضر شی برای مهدت و رفتنشونو ببینی تا بعد خیلی اذیت نشی.خلاصه رفتی و بعد که برگشتی با اینکه خسته بودی:   ولی من از تو واون لباس خوشملی که دایی جون و زندایی جون برات گرفته بودن عکس  گرفتم   ...
2 مهر 1392

دایی و زن دایی

سلام دخملم.بنا به دلایل پست قبل نتونستم آپ شم. تو این مدت اتفاقات زیادی افتاد. یکیش وقتی بود که رفتیم فردوس. مجلس عقد کنون دایی جونت تو مشهد بود. حیف که نتونستم از لباس خوشگلت عکس بگیرم  بعدش  یه سر رفتیم کوهبنان خونه ی مهدی سالاری و شما و مهدی حسابی ترکوندین.یه لحظه که ازتون غافل شدیم گم شده بودین  خلاصه یه شب اونجا موندیم. بعد از دوهفته هم دای جون و زندایی اومدن والان که دارم این پستو میذارم هنوز اینجان.باهم دیگه رفتیم بندر عباس وقشم و...خلاصه عکسای این مدتو برات میذارم.راستی دوچرخه سواری هم یاد گرفتی!  خلاصه خودت تماشاکن:       ناخداکوثر:   ...
31 شهريور 1392

مبعث مبارک

راااااااااااااااااستییییییییییییی امروز سومین سالروز افتتاح وبلاگته....... مبعث مبارک ...
18 خرداد 1392

بدون عنوان

سلام گلم.تازه دوروزه از سفر برگشتیم.ولی گفتم عکساتو برات بذارم.یه مسافرت چند روزه شمال به همت عمو مجتبی و عمه فرزاانه به همراه عمه زهرا اینا. البته یه چند تا هم عکس متفرقه داری که برات میذارم. اولش که اخم کرده بودی و نمیخواستی بیای تو آب..همونجا لب ساحل نشسته بودی تو تیوپ     اما بعدش دیگه اومدی:   بعدشم که خسته شدی همونجا خوابیدی:   اینجا هم مسیر برگشته...داری بهم میگی ازم عکس بگیر:     اینم ماال قبله...بندر عباس   اینجاهم با عمو علی و عزیز جون رفتیم تفریح   ...
18 خرداد 1392

آتلیه مامان نی نی!!

سلام عسلم؛میخوام عکسای قشنگتوبذارم تا حسابی خوشت بیاد:                                                                                                   &nb...
16 ارديبهشت 1392

آرشیو

سلام مامانی .دیروز داشتیم عکسارو مرور میکردیم بعد یهویی دیدم عه!یه چند تا عکس خوشمل داری که برات نذاشتم :)...هیچی دیگه گفتم بیام برات بذارم لذت ببری!         اینم یه شیطونی دیگه....دستکشهای ظرفشویی رو پات کردی بعد صدام میزنی میگی بیا عکس بگیر   اینم اولین آدمکی که با خمیر بازی درست کردی ...٤ماه پیش اینم عزیز جون وآقاجون...خیلی دلم براشون تنگ شده... ...
7 ارديبهشت 1392

سال 92

  نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.سال نو مبارک.چطوری گلم.این سومین سال تحویلیه که تورو داریم عزیزم...دوستت دارم. بشین و عکسای نوروزیتو ببین: این عکس لحظه ی سال تحویله(الان ٥٠ نفر دیگه بال رو مبلا نشستن تامن از تو تنهایی عکس بگیرم )   دوم عید مجلس عروسی دخترعموی من بود ،گرگان. ماهم دسته جمعی راه افتادیم رفتیم.اینا تو جاده موقع رفته. جاده ی بیارجمند:     اینجاهم گردنه های ابر:   اینجاهم راه برگشت...
13 فروردين 1392

عکسهای تولدت

سلام گلم.بالاخره بعد ازمدتها تونستم بیام. عکساتو میذارم با کمترین توضیح:   فکرکن!کفشدوزک نارنجی...آخه من چی به اینا بگم   کادوی تولد مامان وبابا   لباس کفشدوزکیت قشنگه؟             ببخشید دیگه دخترم.با امکانات اینجا از این بیشتر نمیتونستیم برات کاری بکنیم. امیدوارم خوشت اومده باشه.  ...
7 بهمن 1391